در این بازار آشفته مسکن، خیلی ها ناچار شده اند به گزینه هایی فکر کنند که تا چند سال پیش فقط در افسانه ها دیده می شد. بعضی ها اتاق خود را با دانشجوها شریک می شوند، بعضی با گربه ها، و بعضی هم با تصمیمی عجیب سر از یک غار نیمه مسکونی در می آورند که هم خانه شان یک اژدهای تمام عیار است. اگر از دور به ماجرا نگاه کنید، شاید زندگی با موجودی باشکوه و افسانه ای هیجان انگیز به نظر برسد؛ اما از نزدیک، بیشتر شبیه قرارداد اجاره ای است که روی آن با آتش امضا شده باشد.
مشکل اول: گنج، همه جا گنج
اژدهاها رابطه ای پیچیده با مفهوم مالکیت دارند. آن ها باور دارند هر چیزی که برق بزند، درخشان باشد یا صدای فلز بدهد، باید جایی در انبار شخصی شان داشته باشد. این انبار شخصی هم معمولا از یک گوشه کوچک شروع می شود و خیلی زود به کل خانه گسترش پیدا می کند.
هم خانه اول من، اژدهایی سرخ به نام «شعله پولک»، ابتدا فقط چند سکه طلا کنار شومینه گذاشت. سه هفته بعد، میز ناهارخوری زیر تپه ای از جام های نقره دفن شد و من برای رسیدن به آشپزخانه باید از روی سپر، زره و دو صندوقچه پر از جواهر رد می شدم. اگر هم اشتباها یکی از سکه ها را جابه جا کنید، آماده باشید برای یک سخنرانی دو ساعته درباره نظم در چیدمان گنجینه های باستانی.
گرمایش؛ یا چرا بخاری دیگر معنایی ندارد
اگر تا امروز از قبض گاز ناراضی بوده اید، کافی است یک زمستان را با موجودی بگذرانید که دمای مطلوب اتاق برایش کمی پایین تر از فوران آتشفشان نیست. اژدهاها درکی از صرفه جویی انرژی ندارند. وقتی سردشان می شود، به جای پوشیدن پلیور، نفس آتشین می کشند و کل فضا را به کوره تبدیل می کنند.
یک بار شرکت گاز برای بررسی کنتور خانه ما مامور فرستاد، چون مصرف ماهانه مان شبیه یک کارگاه ذوب آهن بود. توضیح این که «هم خانه ام خزنده ای دوازده تنی با کیسه های آتش داخلی است» نه تنها قانع کننده نبود، بلکه باعث شد چند روز بعد یک روان شناس هم به در خانه بیاید.
آشپزخانه، میدان جنگ خام خواری
اگر اهل برنامه ریزی غذایی هستید، زندگی با اژدها این مهارت را در شما نابود می کند. برای اژدها برچسب روی ظرف غذا هیچ ارزشی ندارد. آن ها با مفهوم «این برای فردا» یا «این ناهار من است» کاملا بیگانه اند. از نظرشان هر چیزی که بوی گوشت بدهد یا در یخچال جا بگیرد، غذای آزاد محسوب می شود.
مشکل فقط این نیست که مواد غذایی ناپدید می شوند؛ مشکل این است که اژدها ترجیح می دهد غذا کمی دودی، نیمی خام و در حالت ایده آل هنوز متعجب باشد. جمع کردن تکه های زره از سینک ظرف شویی و جواب دادن به همسایه هایی که می پرسند چرا گاوهایشان کم شده، بخش عادی زندگی روزمره می شود.
مهمان هایی که هیچ وقت از آن ها دعوت نکرده اید
یکی از سخت ترین بخش های این هم زیستی، مدیریت رفت وآمدهاست. اگر هم خانه شما اژدها باشد، دیر یا زود سر و کله قهرمانان محلی با شمشیر، نیزه و اعتماد به نفس افراطی پیدا می شود. این افراد معمولا ساعت مناسبی برای مراجعه انتخاب نمی کنند و بعد از شکست هم تمایلی به جمع کردن آشغال های خود ندارند.
از آن طرف، اژدهاهای مسن هنوز عادت قدیمی ربودن شاهزاده ها را ترک نکرده اند. هیچ چیز به اندازه این که صبح از خواب بیدار شوید و ببینید یک شاهزاده ناراضی سر میز صبحانه شما نشسته و دنبال رمز وای فای می گردد، آخر هفته را پیچیده نمی کند.
خواب؟ شوخی خوبی بود
خر و پف اژدها را نباید با خر و پف انسانی مقایسه کرد. این صدا بیشتر شبیه تمرین پرواز هواپیما در اتاق مجاور است. پنجره می لرزد، لیوان ها جابه جا می شوند و اگر شانس نداشته باشید، کتابخانه هم کمی به جلو خم می شود.
بعضی اژدهاها در خواب عادت دارند اشیای براق را ناخودآگاه به سمت خود بکشند. برای همین ممکن است شب با لپ تاپ روی میز بخوابید و صبح ببینید لپ تاپ، گوشی و حتی قاشق چای خوری شما با دقت کامل به بالای تپه گنجینه منتقل شده است.
ودیعه را فراموش کنید
اگر صاحب خانه دارید، از همین حالا با ودیعه خود خداحافظی کنید. خط پنجه روی کف پوش، دوده روی دیوارها، فرورفتگی دم در سقف و بوی دائمی گوگرد چیزی نیست که با یک نظافت آخر قرارداد حل شود. بسیاری از صاحب خانه ها حالا در بندهای اجاره نامه خود، کنار ممنوعیت حیوان خانگی و آکواریوم بزرگ، جمله «ورود موجودات افسانه ای ممنوع» را هم اضافه کرده اند.
در نهایت باید گفت زندگی با اژدها از دور ممکن است باشکوه و داستانی به نظر برسد، اما از نزدیک بیشتر شبیه گذراندن هر روز در مرز بحران است. اگر باز هم تصمیم دارید چنین تجربه ای را امتحان کنید، حداقل روی مبل های ضدحریق، گوش گیر حرفه ای و یک درمانگر خوب سرمایه گذاری کنید. وقتی اژدها می گوید «فقط تا وقتی دوباره روی پنجه های خودم بایستم اینجا می مانم»، معمولا منظورش چیزی در حد سه قرن است.
