پرسش از آن دست سؤال هایی است که معمولا حوالی نیمه شب، در جمعی خسته و بیش از حد کنجکاو مطرح می شود: اگر یک زامبی دندان های پوسیده اش را در بازوی یک خون آشام فرو کند، دقیقا چه اتفاقی می افتد؟ آیا با موجودی تازه روبه رو می شویم، یا دو نوع نفرین آن قدر با هم ناسازگارند که نتیجه فقط سردرگمی کیهانی است؟
نبرد دو مدل متفاوت از مردگان
از نظر زیستی، ماجرا جذاب است. زامبی معمولا با نوعی آلودگی، قارچ یا ویروس تعریف می شود که بدن زنده را به چیزی کند، پوسیده و گرسنه تبدیل می کند. خون آشام اما از قبل مرده ای است که با نیرویی جادویی دوباره فعال شده؛ بدنی سرد، اما توانمند، با حافظه، زبان و سلیقه پوششی کاملا مشخص.
وقتی این دو سیستم به هم برخورد می کنند، انگار می خواهید روی دستگاهی قدیمی و طلسم شده، یک سیستم عامل کاملا ناسازگار نصب کنید. نه معلوم است فرایند تبدیل از کجا شروع می شود، نه معلوم است کدام طرف کنترل را به دست می گیرد.
نام این موجود چیست؟
اگر فرض کنیم ترکیب موفق باشد، مشکل بعدی نام گذاری است. «زامپایر» آهنگ خوبی دارد و هم کندی زامبی را یادآوری می کند، هم شکوه خون آشامی را. بعضی ها شاید «خونامبی» را ترجیح بدهند؛ واژه ای که کمی خنده دار است، اما برای موجودی با آن ظاهر شاید زیادی بامزه باشد.
دانشمندان خیالی احتمالا دیر یا زود به یک نام لاتین می رسند تا موضوع را جدی تر جلوه دهند، اما در فرهنگ عامه همان نامی می ماند که راحت تر روی زبان می چرخد.
ویژگی های احتمالی؛ فاجعه ای با شنل
موجود تازه احتمالا از هر دو طرف چیزهایی به ارث می برد: حساسیت به نور، علاقه به خون، راه رفتن ناموزون، بوی بد، و شاید نوعی غم اشرافی آمیخته با گرسنگی مداوم. ممکن است هنوز عاشق قلعه های قدیمی باشد، اما دیگر حوصله بستن دکمه های شنل را نداشته باشد. شاید در قرار عاشقانه جذاب به نظر برسد، اما وسط حرف زدن ناگهان حواسش به مغز مهمان جلب شود.
بدترین بخش ماجرا این است که نمی دانیم آیا این موجود هنوز خودش است یا نه. خون آشام ها معمولا هویت، خاطره و سبک شخصی خود را حفظ می کنند، در حالی که زامبی ها بیشتر به میل خام و بی نام تبدیل می شوند. پس آیا ترکیب این دو، فردی متفکر با ظاهری رو به زوال می سازد یا هیولایی بی فکر با ذوق ادبی؟
تا وقتی نمونه ای واقعی پیدا نشود، همه این ها در حد حدس و شوخی باقی می ماند. اما شاید همین فرضیه های بی فایده است که جهان هیولاها را جذاب نگه می دارد. بعضی سؤال ها قرار نیست جواب قطعی داشته باشند؛ کافی است شب های طولانی را کمی سرگرم کننده تر کنند.
